خودم

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دو تا داستان دوقلو

 

 

سقوط

 

در اتاق كه كوبيده شد به ديوار و قيژ و قيژ لولاي خشكش و هواي خفه و نفس هاي تند و درهم تو.

هفت تيرش را از جيب در آورد و گذاشت روي صندلي. آن وقت بود كه زخم روي سينه اش را ديدي و نفهميدي كه صداي ناله ي او بود كه از پنجره ي باز به درون اتاق مي آمد يا صداي پيرمرد اتاق بغلي كه ناله هايش بوي بواسير مي داد و صدايش مانند لولاي خشك در بود كه كوبيده شد به ديوار و نفس هاي تند و درهم تو كه هفت تير را روي صندلي گذاشتي و به سوي بركه ي سرخ رنگي كه به سمتم... تلپ!

مثل سنگ خرد شد و مثل آرد پخش شد و نگذاشت نفسي ديگر بكشي كه مي گذري و با لگدي در را باز مي كني كه به درون آيي و مثل سنگ لگد مي زني و مثل سگ نفس نفس و مثل تو كج و كوله به درون مي آيي كه زخمي هستي و نمي فهمي كه خود تويي يا پيرمرد همسايه كه ناله و بواسير و صداي لولاي در كه قيژ و قوژ و... تلپ!

 

 

داستان دوم پنج دقيقه بعد نوشته شد:

 

آب كه موج موج بر سرش ريخت و نتوانست ديگر نفس بكشد.

شرح كامل ماوقع:

آب كه موج برداشت و بر سرش ريخت زير پايش خالي شده بود كه قبل تر آره قبل تر زير پايش كه خالي شد كه نتوانست نفسي ديگر بكشد. بوي فاضلاب دماغش را پر كرد و مغزش منگ كه شد ديگر دست و پا نزد و موج آب كه آب كه موج برداشت و بر سرش ريخت زير پايش خالي شده بود نتوانست ديگر نفس كه قبلش بود قبل تر كه فرياد زده بود مادر مادر كمك يكي كمك كنه آره قبل تر بود كه بعد منگ شد و يك كلمه حتا آن وقت كه پر از بوي فاضلاب بود تپش هاي سرخ رنگ مغزش كه مادر...

زير پايش خالي شده بود كه بوي فاضلاب مغزش را پر كرد و سرش منگ كه شد فرو رفتم    فرو رفتم     من فرو رفتم

بيچاره

شرح ماوقع: غرق شد

علت غرق شدن: دست و پا نزدن

نتيجه گيري منطقي: او دست و پا نزد پس فرو رفت(غرق شد)

شرح كامل ماوقع:

دست و پا كه نزد فرو رفت مادر زير پايش خالي شده بود كه بوي فاضلاب مغزش را پر كرد مادر سرش كه منگ شد و تو كه فرو مي روي و مادر مادر كه سرت منگ شد و سرت كه منگ شد و مادر سرت كه منگ شد و   فرو رفتي

فرو رفتم؟

آره فرو رفتم...

 

 

 

مرداد هشتاد و يك. فكر مي كنم بيست و يكم بود. شايد. كسي چه مي داند

 

 

 

 

و چند دوست به تازگي به جمع وبلاگ نويسان پيوسته اند:

مصطفي تيرگر و محسن كريمي و داوود (شيپش ورديان)

و خواهرم سارا و وبلاگ جديد شيث صابر و اين هم  آخری که منم.

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
نیما

سلام...بر ميگردم می خونم...

گلوریا

من جایی برای برگشتم نگذاشته بودم....همین الان مینویسم که اولی و دومی رو نمیشه با هم مقایسه کرد....حتی نمیشه مشابهه کرد!....پس تکلیف کسانی که میخواهند از 4راه بگذرند چه میباشد جناب یکونات ریغماسی فرزند روبرت؟!!!....

amin

سلام دوست عزيز آپ کردم خوشحال میشم نظرتون رو بدونم زود بیا که منتظرتم موفق و شاد باشي

سيد مهدي موسوي

با مطلبی تحت عنوان «آخر بازی» و کلی لینک و مطلب به روزم... حتما سر بزنید!!

حسين شکر بيگی

سلام! کار خوب بود ولی زياد از ادات شبه استفاده کردن و توصيف های متوالی به گمانم از کار کرد داستان کم می کند! شاد باشی

jolbak667

سلام کارت رو بعد می خونم. به روزم.بيا

mina aghakhani

شما لينک مشاهده نمي شود هستيد از اونجا اومدم کاش ميدانستم معنی اسمتان چيست؟راستش برای همين آمدم اما حالا خوشحال ميشوم داستانتان را بخوانم موفق باشيد

خ.ع.ز(شیدا)

-- خيلی دنبالت گشتم تا بالاخره پيدات کردم!! جالب بود دوست سابق نقدآزادی!! --