خودم

نوشتن برایم هر روز سخت تر می شود. بس که خوانده هایم این چند وقته بی سر و ته بوده و از همه رقم. بس که وقفی پور خوانده ام!

من ِ ساختار گرا طوری شده ام که زمین خوردن شخصیت داستانم می شود زمین خوردن امیر ارسلان خیس عرق پشت کوه قاف و چشمه ای که آب می خورد آن چشمه که بچه سرخپوست یا اصلا پوکاهانتس (پوکاهانتس؟؟؟) رویش خم شده تا پر نیمه خیسش را از آب بگیرد و ناگهان یک گله کرگدن وسط چهارراه ظاهر می شوند و با اسکیموهایی که به انتظار سبز شدن چراغ ایستاده اند گپ می زنند و ترافیک دم ظهر را سنگین تر می کنند و گوجه های ول شده از بساط مغازه دار را له و کف خیابان را قرمز (می کنند) تا رد گوجه (خون) پای پلیس و گارد ویژه و در نهایت شرلوک هلمز را وسط بکشد.

بعد می گویند وقفی پور بر ادبیات امروز تاثیر نگذاشته!

 

پ.ن: داشتی چطور کشکی کشکی خودم را جزو ادبیات روز به حساب آوردم!!!

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تایماز :: لحظه ها رو با تو بودن ۲ ::

ايول اين مطلب رو هم خودت ميفهمی ما رو اوسکل کردی ........ راستی يادت باشه هر کی بهت گفت اوسکل ناراحت نشو چون اسم يه پرنده خيلی زيبايست که تابستون ها دانه جمع ميکنه برای زمستان ها قايم ميکنه ولی وقتی زمستون ميره سراغش نميدونه اونها رو کجا گذاشته .........

سمفونی مردگان

[سلام خوبی؟می بینم که لینک دادی به من و هیچی نگفتی خواستی ثوابشو تنهایی ببری در اسرع وقت جبران میشه

مصطفی

سلام.خوبی يکونات.مصطفی هستم.از کلوب ميشناسمت.اتفاقی از ليانشامپو پيدات کردم.بابا بترکون شدی خبر نمی دی!!!يه قرار بذار ببينيم همو. منم يه سری چرت و پرتهايتيسم دارم خوشحال می شم نظر بدی.پيوندت دادم.

متينا

سلام. حتما از وقتی نوشته های من و خوندين نوشتن برا تون سخت شده نه؟ در ضمن نوشته هاتون محشر بودن/خوش.