خودم   

 

 

 

 

 

اين داستان تقديم مي شود به...

 

 

 

 

 

 

‹روح›

 

 

 

دراز كشيده ام: نيمه خواب. نيمه بيدار.

هواي خفه از بوي عرق و حس شوم اينكه تنها نيستم. انگار كسي از لاي چين هاي پرده نگاهم كند.

كاش باد بيايد.

 

بادش مثل هولي مي ماند كه يك دفعه در تمام تنت بپيچد. زانوهايت تير بكشد و حس كني كه چيزي شده اما نمي داني چه.

مثل فيلم هاي ترسناك.

 برق كه چند لحظه قبل رفته. باد كه آرام مي وزد. پرده كه تا نيمه هاي اتاق ورم كرده و آن دورترها صدايي آرام هي تكرار مي شود. يا لولاي دري جير جير مي كند يا شير آب ظرفشويي چكه مي كند توي سينك و پق پق پق صدا مي دهد.

حتما يك روح خبيث است.

ساكت و آرام در راهروي نيمه تاريك جلو مي روي. به سمت صدا. در را تا نيمه باز مي كني و ناگهان با يك شبح روبرو مي شوي كه خيس است و لجن صورتش را گرفته. يا خيلي معمولي مي روي و شير را مي بندي و بر كه مي گردي ناگهان با او مواجه مي شوي. معمولا از پشت مي آيند تا ناگهان برگردي جيغ بزني و نمايي بسته از دستش كه گلويت را مي گيرد.

 

خارجي- خانه ي شما- شب

صداي جيغ. ساكت مي شود.

فيد اوت

 

اما هميشه يك روح خبيث نيست. ممكن است يك شبح باشد. از همان ها كه ملافه انداخته اند رويشان و توي اتاقهاي خانه هاي متروك سرك مي كشند. شايد هم اصلا يك روح عادي باشد. مثل باد پرواز مي كند و هر جا كه عشقش كشيد يك شكلي به خودش مي گيرد. مثلا شكل يك شبح. جسد يا اصلا يك آدم عادي كه مي شود پشتش را هم ديد.

مي ترسي؟

همين اطراف اصلا توي همين اتاق ممكن است پر از روح باشد و تو نمي بينيشان. نسيمي آرام از حركتشان به صورتت مي خورد و پرده كه تا نيمه هاي اتاق ورم كرده و صداي آرام در گوشت مي پيچد همچنان.

 

نترس. كاري به كارت ندارند. فقط نگاه مي كنند. هر كاري كه بكني مي بينند. مي فهمند. البته بهشان ربطي كه ندارد و بيكار هم نيستند آمار تو را در بياورند. اما اگر باشند يا اصلا فكر كن فاميل مرده داشته باشي مثلا پدر يا مادري، برادري و بيكار باشد بيايد سراغت و به قول معروف ناظر بر اعمال تو باشد. شانس آوردي كه نمي توانند به كسي بگويند. چرا مي توانند. شايد بتوانند. اما جن ها مي توانند. هستند افرادي كه جن دارند. قيافه شان البته عادي ست. كارت كه گير كرد يك النگو انگشتر يا آويز برايشان مي خري و جنهايش كارت را راه مي اندازند. خودشان مي گويند موكل. بگو بسم ا... . ياد جن افتادي بسم ا... را بگو. اين را هم كلاسيت گفته. اسمش چي بود؟ يادت نيست؟ داشتيد توي خيابان مي آمديد سمت خانه. نزديك تابلو بوديد. بعدازظهري بود و خسته بوديد و كوله پشتي ها روي شانه هايتان سنگيني مي كرد و از خدا مي خواستي همان جا تخت بخوابي اگر مي شد و به حرفهاي آن پسرك گوش مي كردي كه پنجره ي شكسته ي يك خانه ي قديمي را نشانت مي داد و مي گفت ببين... جن دارد... اسم جن را گفتي بسم ا.. بگو و عادت كردي از آن موقع به گفتن اين حرف: سرت را بلند كن. بگو. خوب. حالا چي دوست داري؟ غلط مي زني. شايد سه سال پيش بود. نه بيشتر خيلي بيشتر. اين را زير لب زمزمه مي كني. دستت مي رود سمت موهايت. نرسيده آرام مي گيرد كنار صورتت و مشت مي شود به سمتي كه شايد جن آنجا كمين كرده. حسي خفه سراغت آمده. خيس عرقي و خوابت چرا نمي برد؟ چشمهات را باز مي كني.

چهره اش اولين تصويري ست كه در نظر مي آوري. هر بار چشمهات را باز مي كني در تاريكي عميق روبرويت، روي سقف، لاي چين هاي پرده، در گل و بته هاي بيرنگ فرش پاخورده ي اتاقت. حتي در صداي زير و آرام چراغ هاي خيابان زنگ صدايش را مي شنوي. سعي مي كني پاكش كني. تار مي شود اما هست. ديروقت است براي زنگ زدن. شايد اس ام اس اما دير مي رسد به دستش. بخواب. چشمهات را مي بندي.

 

من: هست و نيست همان است كه نيست كه شايد باشد يا نباشد يا بود كه اگر بود من نبودم و حالا كه هستم: ديگر نيست. اكنون؛ اينجا: من: هست. نيست. هستم. اينجا. شب كه تازه آغاز شده. صدايي كه مي رود و برمي گردد. آري صدايت را شنيدم اما صدا. هستم. اينجا. شب كه تازه آغاز شده. اينجا. روي اين تخت. هستم. اينجا. زير اين سقف. كنار اين ديوار. /تكراري مي نويسي/ نوريكه بر ديوار مي تابد و صدايي كه مي زند. تشكم سفت است. كمرم درد گرفته. /ولش كن/ گرم است. گرم. گرم. غلط كه مي زنم گرماي تشك باز هم گرماي تشك است و آب دهانم كه جاري شده بر متكا. /بخواب/ مي خوابم. سعي مي كنم بخوابم. نمي شود. بايد بخوابم. بايد بخوابم. بايد بخوابم. بايد بخوابم. بايد... فردا صبح اولين كار مي روم پيش مدير گروه. ساعت ها تداخل دارن. آره. عوض نمي كنه. آقا جان حذف اضافه دوروز پيش بوده. حالا شما. پول اين واحد پريد. فردا صبح اولين كار. چجوري بهش بگم. آقا اين دو تا درس نه مي گم سلام مهندس خوشش مي آد آره سلام مهندس سلام پسرم ببخشيد مزاحم وقتتون دستمال نكش مي گم مهندس اين دو تا ساعت با هم تداخل داره پسرجان حذف اضافه دوروز پيش بوده هيچي پول اين واحد پريد /بخواب/ بايد بخوابم. صبح زود بايد پاشي. به متكا سفارش كن. هست و نيست همان است كه نيست /بخواب/ بايد صبح زود بلند شم. اول بايد برم حموم. خيس عرقم انگار آره اول مي رم حموم. صابون تموم شده. خدا. اشكال نداره يه دوش بگير. آها بيا اينور. دست بكش به تنت گردنت زير بغلت پاهات چنگ بزن به موهات مثل اين تبليغهاي شامپو چنگ بزن باز هم نشد مثل اونا دوباره بزن آها و يه چرخي بزن پشت به دوربين شامپو ‹‹اَوه›› براي همه ي اعضاي خانواده مثل همون كه نشسته بودين جلو تلويزيون و مامان رفته توي آشپزخونه و بوي وايتكس نمي ده مامان بوي هميشگي مامان بوي وايتكس بوي وايتكس شامپو ‹‹اَوه›› براي همه ي اعز بوي وايتكس كه نمي ده مامان من نيست مي رم از پشت شونه ي راستش رو گاز مي گيرم آخ برو گمشو آره مي رم گم مي شم تو جنگل خواب /خُل/ ما در قبرستان بچه مي شاشيم ما در قبرستان بچه مي شاشيم ما در قبرستان بچه چرا مي شاشيم كتاب را پرت كرد و گفت لعنتي هيچي نمي فهمم گفتم خوب گفت چيزي نگفت نگفت پا شد رفت توي اتاق بغلي لباساش كپه بود لبه ي تخت مانتوش داشت مي افتاد از رو بگيرش ولش كن اومد تو نمي تونستي برش داري نديدم افتاده آره مي دونم ايستاد جلو آينه سينه هاش سفيد بود و برجسته /فراموشش كن/ نمي تونم مثل اين مي مونه كه وايسي جلو آينه آره جلو آينه رفت كنار عكس خودمو مي ديدم رو ديوار اون بهش مي خنديد مردي مگه تو /فراموشش كن/ نمي تونم مثل اين مي مونه كه وايسي جلو آينه رفت كنار عكس خودمو مي ديدم كج شده بود رو ديوار راست كه كردم خنديد تو چه زود نشست لبه ي تخت و جوراباشو پوشيد من دارم مي رم و سفت بغلش كردم جلوي آينه آره بعد رفتيم كنار عكسم رو ديوار بود و بعد نبود افتاده بوديم رو تخت لباساش چروك شده بود مي خنديد اتو داري /فراموشش كن/ نمي تونم نمي تونم نمي تونم وقتي نگام مي كنه دوستش ندارم دارم لعنتي من دوستت دارم چرا مي خندي بيا كنار لباس تنت نيست اومد كنار بيرون بارون مي اومد مثل همه ي داستان هام وقتي به اينجا مي رسم كنار صندلي ايستادم سلام بلدي كه تو هم بلد نيستي برو كنار بشينم نشستم و نگاهش كردم كه از گروه آمد بيرون و رفت كنار رفيقاش اين كيه نمي دوني نه بهش بگو با يه شيطنت عجيب تو چشماش بهش بگو اما هيچ كدوم نمي دونستن دو ساعت بعد وقتي خيس عرق كنار هم دراز كشيده بوديم و سقف رو نگاه مي كرديم گفت پدر نداره سه سال پيش مرده پدرش: ديگر نيست.

 

دراز كشيده اي. نيمه خواب. نيمه بيدار.

هواي خفه از بوي عرق و... انگار كسي نگاهت مي كند.

ببين: باد مي آيد.

 

 

 

 شنبه / شانزدهم / مهر / هشتاد و چهار / يكونات

 

 

 

 

 

لینک نوشته