خودم از ديگران (تر)   

 

اين مقاله را هزار سال قبل نوشته بودم اما هاردم خدابيامرز شد و حالا هر چيزي كه از آن متن نخستين يادم هست مي نويسم.

همين اول بگويم: هدف از نگارش اين مقاله آن است كه شماها ديگر به سراغ اين كتاب نرويد. به همين خاطر زير و بم قصه اش را مي گويم كه خواندنش بي مزه بشود و نخوانيد!

 

 

درباره ي «كفچه ماهي»

برادران گريم داستاني دارند به اسم «ماهيگير و زنش». ماجراي ماهيگير فقيري كه روزي قلابش را توي آب مي اندازد و يك كفچه ماهي (سفره ماهي) صيد مي كند. ماهي حرف مي زند و به او مي گويد كه آقا من رو آزاد كن و در عوض آرزوت رو برآورده مي كنم. ماهيگير ماهي را آزاد مي كند. اما هيچ آرزويي ندارد. ولي زنش مي آيد و هي پشت سر هم، خانه ي بزرگتر، ثروت، پادشاهي، و خلاصه هي گنده تر تا اينكه آخر كار كنترل خورشيد را آرزو مي كند و ماهي هم مي گويد شما لياقت نداريد و بعد دوباره مي شوند همان ماهيگير و ايلزه بيل سابق توي همان كلبه.

مسلما اين داستاني نيست كه بانوان زياد خوششان بيايد. چرا كه حرص و طمع ايلزه بيل همه چيز را بر باد داد. ايلزه بيل حريص. طماع. كفتار زياده خواه. اين تصويري ست كه از زن ارائه شده.

□ □ □

زمان عصر حجر جديد است و مكان دلتاي ويكسل و مردان تحت حكمروايي زنان. زناني كه مردانشان را با تحميق زير يوق نگاه داشته اند. مردان حتا از زاد و ولد چيزي نمي دانند و نمي دانند كه در تولد كودكان نقشي دارند و ساليان بعد، كه در پي تلاش براي رهايي، دنبال كلمه هستند نميتوانند كلمه ي پدر را تلفظ كنند.

زندگي به صورت قبيله ايست و هر قبيله رئيسي دارد به نام آوا. زني كه آشپز و راهبه است. و بعدتر به عنوان الهه پرستش مي شود. شمارش فقط تا سه مجاز است چون در آن زمان زنها سه تا پستان داشتند (اي جان!) و بعدتر كه فرورفتگي هاي بدن آوا را را مي شمارند و به عدد صد و يازده مي رسند شمارش تا صد و يازده مجاز مي شود.

روزي ماهيگيري كه راوي داستان است به كنار رود مي رود و سبد ماهيگيري اش را (سه تا سبد در هم) در آب مي اندازد و يك كفچه ماهي صيد مي كند. ماهي به حرف مي آيد و براي مرد جوان از وضعيت بد و ماندگي و حكمروايي بي تاريخ زنان حرف مي زند. از پيشرفت ديگر ملل سخن مي گويد و پيشنهاد مي دهد كه او را آزاد كند تا بعد از اين به عنوان مشاور به مردان كمك كند تا بتوانند از زير حكمروايي زنان و از حماقت بي حد و مرز خودشان بيرون بيايند. و از اين لحظه كفچه ماهي مشاور مردان مي شود و در راه غلبه بر سلطه ي زنان به مردان كمك مي كند.

□ □ □

راوي مي گويد كه نه زن آشپز در درون خود دارد. آوا. ويگا. مست وينا و بقيه كه او را وادار به گفتن داستان آنها براي زن آبستنش، ايلزه بيل، مي كنند. زناني كه همگي آشپز بوده اند. آوا(راهب و الهه)، و مابقي زن آشپزهايي كه تا مست وينا راهب بودند و پرستش آوا را حكم مي دادند و بعدي ها كه همگي زنان زندگي راوي بوده اند. راوي مدعي ست كه در تمام طول تاريخ حضور داشته و همواره تمام مرداني بوده كه در اطراف زني كه زندگي اش مرور مي شود حضور داشته اند. شوهر او بوده. پسرش بوده. معشوقش بوده و در عين حال رئيسش. در مقابل تمام زنهاي داستان ايلزه بيل هستند و همگي ربط و خويشاوندي فاميلي با هم دارند.

□ □ □

دوران معاصر. سه زن در خليجي درحال ماهيگيري هستند. زيگي، فرنكي و مكس شن. بي حال نشسته اند و به هم دري وري ميگويند كه ناگهان قلابشان تكان مي خورد و مي بينند كه كفچه ماهي صيد كرده اند. به درون قايق مي كشندش و بعد ماهي حرف مي زند. مي گويد كه در تمام تاريخ مشاور مردان بوده تا بتوانند حقوق پايمال شده را از زنان بازپس گيرند و حالا كه مردان ديگر پا را فراتر گذاشته اند آمده تا همان گونه كه چند هزار سال قبل خود را در سبد ماهيگير جوان انداخت، حال در دام اين سه زن اسير گردد تا آزادش كنند و از اين به بعد مشاور زنان باشد. اما زنان او را آزاد نمي كنند. نگه مي دارند. دادگاهي تشكيل مي دهند و ماهي را دادگاهي مي كنند. در اين دادگاه پرونده ي نه زن آشپز بررسي مي شود. نه زن آشپزي كه راوي مي گويد در درون خود دارد و داستان آن ها را براي زنش تعريف مي كند. و سرگذشت آن ها در عين حال در دادگاه هم بررسي مي شود و اين سه موضوع: دادگاه كفچه ماهي / داستان راوي / و حاملگي ايلزه بيل، با هم به صورت موازي روايت شده، مي شوند رماني به نام كفچه ماهي.

□ □ □

پس كتاب طبيعتا نه فصل دارد.

□ □ □

كفچه ماهي در تمام تاريخ حضور داشته و موجودي ازلي و ابدي ست.

راوي مي گويد كه در تمام تاريخ حضور داشته اما اين امر توسط دادگاه به رسميت شناخته نمي شود چرا كه در هر دوره اي راوي شخصي ديگر بوده و همواره يك نفر نبوده: ژنرال راپ نماينده ي ناپلئون بوده. ماهيگير جواني بوده كه لباسي از پوست گوزن براي آوا دوخت تا با گوزن سپيد هم بستر شود. واسكودوگاما بوده و مسيري جديد به هند را كشف كرده و حتا گاهي در يك زمان چند نفر با هم بوده. بدين معنا ميتوان گفت كه راوي در حقيقت نماد مردانگي در تاريخ است. پس زنان داستان هم همگي يك زن هستند. همانگونه كه خود كفچه ماهي چند بار زنان را «ايلزه بيل ها» و دادگاه را «دادگاه ايلزه بيل ها» مي نامد. (و دقت كنيد به اين نام: ايلزه بيل: سه آوا دارد همانگونه كه راوي مي گويد در آغاز سه تا آوا بود / و بعد وقتي شمارش تا صد و يازده مجاز مي شود از آواي صد و يازدهم هم حرف مي زند.)

كفچه ماهي مذكر است. در پايان ماجرا بر اثر مصرف آب تميز محفظه اي كه در دادگاه ماهي را در آن نگه مي داشتند رفته رفته پوستش شفاف مي شود و مشخص مي شود كه نر است.

□ □ □

در ميانه ي اثر، در فصلي مربوط به زن آشپزي به نام سوفي روتسل، كفچه ماهي روايت مفصلي ارائه مي دهد از ماجراي برادران گريم كه داستاني را از پيرزني شنيده و روي كاغذ آورده بودند. داستان ولي دو نسخه داشت. در يك نسخه زن زياده خواهي مي كند و در نسخه ي ديگر مرد. برادران گريم در كلبه اي جنگلي با دوستانشان مشورت مي كنند و بعد نسخه اي را كه در آن مرد حريص بود زير نور ماه مي سوزانند. كفچه ماهي بارها و بارها در طول رمان متذكر مي شود كه حكايت برادران گريم دروغ است و بايد اصلاح شود.

□ □ □

گراس در داستان خود بي طرف نيست. اما زيرك تر از آن ست كه اين حمايت و قضاوت خود نسبت به وقايع را در سطح بيان و بي پرده هويدا كند.

قضاوت گري گراس در جاي ديگري نمود دارد: اگر روايت مربوط به زمان حال (حاملگي ايلزه بيل و دادگاه) را روايت اصلي و بستر در نظر بگيريم كه روايت هاي مربوط به هر زمان در خلال آن روايت مي شود و علت وجودي اين روايت ها نيز در اين روايت پايه نهفته است، پس براي بررسي ديدگاه گراس بايد روي اين قسمت تمركز كرد.

از طرف ديگر با توجه به اينكه راوي و داناي كل در اين روايت ساكن است و دادگاه نيز در اين جاست و در اين قسمت گذشته مرور و نتايج آن بررسي مي شود، پس حركات و اعمال و حرفها در اين روايت حالتي نمادين به خود مي گيرند.

اول، تيپ اشخاصي كه راوي در روايت مربوط به زمان حال انتخاب كرده مثلا زيگي كه صيد كننده ي ماهي ست و دادستان دادگاه نيز هست و ديگر زنان كه رفتارهاي عجيب و بي ادبانه و غيرمعقول زيادي از آنان سر مي زند.

دوم، صلاحيت دادگاه كه در آن شاكي و قاضي هر دو زنان هستند و اين امر صلاحيت دادگاه را زير سوال مي برد.

و سوم بيهوده بودن كل دادگاه به طوريكه در پايان كار حكم به همان كاري مي دهند كه در آغاز خود كفچه ماهي گفته بود: به عنوان مجازات آزادش مي كنند تا از آن لحظه به بعد مشاور زنان باشد.

□ □ □

نكته ي مشهود در مورد رمان اينكه به طور واضح اثري ست كه بارها بازنويسي شده. در تمام طول رمان اشاراتي به قسمت هاي ديگر وجود دارد كه در عين جلب توجه، رمان را به تالاري پر طنين تبديل كرده. اگر جويس ميخاست كه با تمامي آثارش در كنار هم تالاري پر پژواك ايجاد كند، اين اثر به تنهايي تالاري پر سر و صداست.

نكته ي دوم: كفچه ماهي رماني فرماليستي ست. كل رمان و ترتيب وقايع كاملا مرتب است و بر اساس شكلي كه در آغاز داربست آن نصب شده پيش مي رود و اين داربست به قدري محكم است كه جاييكه نويسنده ديگر حرفي براي گفتن ندارد شكل اثر باعث مي شود كه همچنان سرپا بماند و روايت استوار بايستد.

□ □ □

قصه ي اثر و ايده اش بي نظير است. بازخواني يك حكايت عاميانه و نقد و تبديل آن به رماني كه تمام تاريخ را مي كاود تا ريشه هاي مرد سالاري و حقوق پايمال شده را روشن كند. در اين ميان اطلاعات تاريخي بسياري كه گراس مي دهد موجب مي شود كه كتاب از لحاظ تاريخي هر چه بيشتر مستند به نظر برسد. تكنيكي كه در آغاز از سوي رئاليست ها براي واقعي تر نشان دادن نوشته هايشان استفاده مي شد.

اما نقص بزرگ گراس اين است كه... در واقع امري ست كه بارها تكرار شده: گراس شروع هاي طوفاني دارد اما در نيمه هاي كار كم مي آورد و در آخر رسما به شر و ور مي رسد.

□ □ □

گراس در داستان خود علاوه بر اينكه يك حكايت عاميانه را بازخواني كرده، دست به بازآفريني اسطوره نيز مي زند:

«... در روايات اسطوره هاي گذشته ما، آتش وجود نداشت... در اين اوقات چوب پوسيده با ما سخن گفت: «كسي كه در گوشتش جيب دارد، بايد پيش گرگ آسمان رود، كه محافظ آتش ازلي ست، كه از آن همه ي آتش ها، حتي برق، مي جهد.»

پس لازم بود زني به آسمان صعود كند، چون گوشت مردان جيب ندارد. سپس زني از رنگين كمان بالا رفت و گرگ آسمان را يافت كه كنار آتش ازلي دراز كشيده بود... گرگ غمگين بدو گفت: «مي دانم مي خواهي آتش را ببري، جيب هم داري؟» چون زن جيبش را به او نماياند، او گفت: «من پيرم و ديگر چيزي نمي بينم.كنارم دراز بكش تا بتوانم ترا آزمايش كنم.»

زن كنار او دراز كشيد. و گرگ گرگانه او را آزمود، تا جايي كه خود را خسته ساخت و بر روي گوشت زن به خواب رفت... وسيله ي آزمايش گرگ را از جيبش بيرون انداخت... سه قطعه كوچك زغال چوب تافته از آتش ازلي برداشت و در جيبش پنهان كرد، آتش تخمك هاي گرگ را چنان بلعيد كه فس فس كرد... او گفت: «من خسته تر از آنم كه بتوانم از تو چيزي را كه دزديده اي پس بگيرم. ولي خوب گوش كن: آتش ازلي در جايي كه جيب تو باز مي شود، علامتي داغ خواهد كرد. اثر سوختگي اش بر جا خواهد ماند. اثر سوختگي مدام مي خارد و مي خارد و تو مي خواهي كسي خارش آن را آرام كند. وقتي هم نخارد، باز هم تو مي خواهي، كسي باعث شود بخارد.»... درست به موقع زن ازرنگين كمان... پايين آمد... فرياد كشيد چون حال ديگر جيبش خشك شده بود و شراره آن را مي سوزاند... اثر سوختگي بر مدخل جيبش كه گرگ آسمان آن را زخمي خارش دار پيش بيني كرده بود و بعدها جز آن ناميده شد، بين دانشمنداني كه بنيان اين عضو را تحقيق كرده اند، تا به امروز اختلاف بر انگيز بوده است...»!!!

□ □ □

ويولن قرمز: فيلم ويولن قرمز (كارگردان و اين چيزاش يادم نيست) فيلمي ست كه از لحاظ شكل كاملا مطابق با كفچه ماهي ست. ويولن سازي در قرون گذشته ويولني مي سازد. در همان حين همسر حامله اش به سراغ فال بيني مي رود تا برايش فال بگيرد. ورق اول فال برمي گردد و داستان ادامه مي يابد تا اپيزود اول تمام مي شود.  ورق دوم فال بر مي گردد و اپيزود دوم تا بالاخره تمام اپيزودها و درهمين حين در پايان هر اپيزود صحنه اي از حراجي اي در زمان معاصر كه ويولن در حال حراج است را نشان مي دهد و هر بار هم همان يك صحنه را منتها از زاويه اي ديگر به طوريكه هر بار آن را از زاويه ي ديد شخصي ديگر مي بينيم كه اين شخص نماينده يا وارث شخص و يا از كشوري ست كه آن اپيزود در آن گذشته بود. همان گونه كه در هر فصل رمان كفچه ماهي يكي از نه قاضي دادگاه هم معرفي مي شود كه مطابق با زن آشپزي ست كه سرگذشتش در آن فصل مرور مي شود.

□ □ □

ترجمه اي فارسي كفچه ماهي فاجعه ايست تمام عيار. بطوريكه خواندن آن فقط و فقط موجب تنفر از هر گونه رمان مي شود. (من خواندم شما نخوانيد... جان مادرتان نخوانيد) البته شايد ناخوانا بودن رمان به نثر خود گراس هم مربوط باشد چون طبل حلبي هم زياد قابل خواندن نبود. به هر حال ترجمه ي فارسي اش افتضاح است افتضاح است افتضاح است افتضاح است!!!

 

□ □ □

نكته ي ديگر: آآآ... چيز خاصي نيست. خسته شدم ديگه! كافيه! فقط اينكه: كفچه ماهي شاهكاري ست كه نبايد خواند. اين همه نوشتم تا بفهمين چيه و ديگه سراغش نرين! البته فكر مي كنم نتيجه ي معكوس بدهد...!!!

□ □ □

و شناسنامه اثر:

كفچه ماهي. گونتر گراس. عبدالرحمان صدريه. انتشارات فردوس.تهران 1379. دوره دوجلدي. 4400 تومان!

 

 

لینک نوشته