ديگران   

جيمز جويس

 

Ineluctable modality of the visible: at least that if no more, thought through my eyes. Signatures of all things I am here to read, seaspawn and seawrack, the nearing tide, that rusty boot. Snotgreen, bluesilver, rust: coloured signs. Limits of the diaphane. But he adds: in bodies. Then he was aware of them bodies before of them coloured. How? By knocking his sconce against them, sure. Go easy. Bald he was and a millionaire, maestro di color che sanno. Limit of the diaphane in. Why in? Diaphane, adiaphane.

 

 

وجه محتوم مبصرات: دست كم اين هست اگر بيشتر نباشد، انديشيدن از راه چشمانم. به اينجا آمده ام تا نشانه هاي همه ي چيزها را بخوانم، ماهي اشپلها و جل وزغ هاي دريا را مد دريا را كه نزديك مي شود، آن پوتين كپك زده را. مف سبز رنگ، نقره ي آبي، زنگ زدگي: نشانه هاي رنگين. حدود شفافيت. اما اين را هم اضافه مي كند: در اجسام. پس اول از جسم بودن آنها آگاه شد بعد از رنگين بودن آنها، چگونه؟ با كوبيدن مغزش به آنها، حتما. آرام برو. طاس بود و مليونر maestro di color che sanno. (استاد آنانكه مي دانند) حدود شفافيت در آنها. چرا در آنها؟ شفاف، نا شفاف.

 

اوليس-جيمز جويس

 

لینک نوشته