خودم: يکونات   

 

قبل از شروع:

وقتي چيزي مي نويسم، حال يك صفحه يا يك جمله حتا، براي بار دوم با صداي بلند مي خوانمش. اين است كه اصرار دارم شما هم، اگر قصد خواندن اين را داريد، با صداي بلند بخوانيدش.

اصرار ديگر من فونت است. فونتي كه من (اين) داستان را با آن ترجيح مي دهم نازنين 12 است. بدون هيچ تغيير ديگر. البته با فونت ديگر هم مي توان خواند. با همين Tahooma هم مي شود. فونتي كه گفتم تنها ترجيح من است.

 

● ● ●

 

 

براي مترجم اوليس

 

«يكونات ريغماسي»

 

 

صحنه ايكه براي آغاز داستان بايد در نظر بياوريد يك سكو است. سكو(مستطيل-4×3- سنگفرش)ي يك خانه (دو طبقه نما سنگ) با دو ستون (دو متر و نيم ارتفاع قطرcm40) در اطراف پله ها (هشت تا نيم دايره) كه دورشان پيچك پيچيده.

صبح زود است.

يك جوان (امير) كه به نظر مي رسد صاحب خانه باشد مشغول پوشيدن كفشش است كه ناگهان بند كفش پاره مي شود. چهره اي كه از او در حال بستن بند بايد در نظر ‎آوريد چنين است:

حدوداً بيست و پنج ساله ، چهره بور، گندم گون، موهاي سياه رنگ(ژوليده) ته ريش و عينك.

لباس: پيراهن قهوه اي رنگ و شلوار مشكي كه واضح است با عجله به تن كرده (لبه ي پيراهن از شلوار بيرون زده و دكمه هايش را بالا و پائين بسته ـ نويسنده) كفش اسپرت .

خميده روي كفش. چند تا پوشه زير بغل زده و با عجله دارد كفش مي پوشد كه بندش را پاره مي كند .

نويسنده از روي اين مشاهدات نتيجه مي گيرد كه زن امير قصد دارد از او (امير) طلاق بگيرد. چرا؟ خوب مسلماً زن امير مي خواهر از امير طلاق بگيرد و گرنه امروز صبح كه بر خلاف هميشه ساعت هفت و سي و پنج دقيقه سرش را از لاي در بيرون كرد و به آسمان نگاه كرد (كه ابري بود) و بعد سرش را به داخل برد و در را بست (كه چوبي بود). سپس ساعت هفت و چهل دقيقه با لباس بيرون آمد (كه قبلاً تنش نبود و حالا بود و اسپرت بود ) و خواست كفشش را بپوشد (كه نايك بود) موقع پوشيدن بندش را پاره نمی کرد ( كه قرمز بود) - ( فاعل اعمال فوق الذكر امير بود نه زن امير - نويسنده )

نويسنده نمي داند كه ديگران تا چه اندازه در اين امر با او هم عقيده اند و به هر صورت منكر اين حقيقت هم نيست كه پاره شدن بند كفش مي تواند دلايل ديگري داشته باشد كه اين نباشد كه مثلاً بد بودن جنس يا كهنه گي باشد يا زياد بودن قدرت بدني باشد يا شايد هم بي حواسي ، ولي از آنجا كه مارك كفش نايك است ، هفته پيش خريداري شده ، امير فردي لاغر اندام است و معمولاً به نكات و جزئيات دقت مي كند ، پس نويسنده اين احتمالات را رد مي كند و معتقد است كه علت پاره شدن بند كفش را بايد در حركت دست وي (امير) جستجو كرد كه ناگهاني بود و نتيجه يك لرزه يا تيك عصبي بود كه منتقل از سلسله اعصاب وي به سر انگشتان او بود و حاصل از يك درد روحي و رواني. البته نويسنده صرفاً از روي همين پاره شدن بند كفش نتيجه نمي گيرد كه زن امير قصد دارد از او (امير) طلاق بگيرد و براي اين امر دلايل ديگري نيز دارد كه اين دلايل را در پي بررسي ها و گفتگوهايي كه با خانواده و دوستان امير و همسرش انجام داده به دست آورده و در مجموع گفتگوها به اطلاعاتي در باره ي اين زوج جوان دست يافته كه اهم قابل ذكر آنها به شرح زير است:

امير قلندري- فرزند عباس- متولد 1357- شماره شناسنامه 943

مهسا منتخب- فرزند امير علي- متولد 1359- شماره شناسنامه 2245

دو سال است كه ازدواج كرده اند - فرزندي ندارند- خانه اي كه در آن زندگي مي كنند استيجاري ست. در چند وقت اخير مشكلاتي در بين آنها بروز كرده كه متأسفانه نوع مشكل براي نويسنده مجهول ماند و هيچ يك از شاهدين ( اعم از موثق و غير موثق) نتوانستند در اين باره كمكي بكنند .

مهسا (همسر امير ) شب قبل ساعت ده و سي دقيقه منزل را ترك كرده به منزل پدر و مادر خود مراجعه نمود. علت اين خروج را مادر مهسا « مجادله و كشمكش» عنوان كرد. او در ادامه عنوان كرد كه در چند وقت اخير بين دخترش و امير مشكلاتي پيش آمده (نوع مشكل بيان نشد) كه همه آنها تقصير « اون پسره بي لياقت» مي باشد ( علت اين حرف بيان نشد) و وقتي نويسنده خواهان توضيح بيشتري شد ، از او خواسته شد كه محل را ترك گويد (علت اين خواسته بيان نشد).

از طرف ديگر نويسنده طي گفتگوئي كه با مادر امير داشته به اين نكته پي مي برد كه امير «خيلي خوابالو» مي باشد و بيدار كردن او كار ‹‹حضرت فيل›› مي باشد و خلاصه بيدار كردن هر صبح امير وظيفه همسرش بوده (سوال : آيا مهسا فيل مي باشد؟) و از آنجا كه امير هر روز صبح ساعت هفت و ده دقيقه سرش را از لاي در بيرون مي كرد و به آسمان نگاه مي كرد و سپس ساعت هفت و پانزده دقيقه ملبس به لباس متناسب با وضعيت جوي از منزل خروج مي كرد ولي امروز در زماني ديرتر از هميشه (هفت و چهل دقيقه ) از منزل خارج شد ، لباسش نامرتب بود و عجله داشت ، در ضمن صورتش را نشسته بود و پر واضح بود كه صبحانه نخورده پس نويسنده اين طور نتيجه مي گيرد كه همسر امير در منزل حضور نداشته تا امير را از خواب بيدار كند كه اظهارات مادر مهسا نيز اين امر را تأييد مي نمايد.

 

 

ادامه دارد...

 

 

لینک نوشته