خودم   

 

كم نيستند داستانهاي ناتمام من. اين هم يكي. ماحصل دو هفته دپرسي...

 

 

 

هيچ: وقتي نوشتن را با هيچ شروع كني تنها همان هيچ را داري براي نوشتن. من اين بار اول اسم را انتخاب كردم و بعد شروع كردم. قبول كنيد كار سختي ست. من بايد بنويسم. هيچ براي نوشتن ندارم و تازه بايد مقبول شما هم باشم. كار سختي است. فكر كنم اين را قبلا هم گفتم. همين است ديگر. وقتي هيچ براي گفتن نداري به تكرار مي افتي. هي يك جمله را مي نويسي و باز مي نويسي. حالا با كمي تغيير شايد. شايد هم نه.

 

مهم نيست.

 

بايد كاري كنم.

 

چه كار؟

 

خودكشي! خودكشي مي كنم!

 

 

چه جوري؟

 

1) يك بسته قرص بر مي دارم و تا تهش مي روم بالا

2) تفنگ شكاري بر مي دارم مي گذارم توي دهنم و ماشه رو مي كشم.

3) مي رم روي يك ساختمان بلند و مي پرم پايين

4) سيانور

5) غرق كردن

6) دار زدن

 

 راه ديگري به ذهنتان رسيد برايم ميل بزنيد.

 

ظهرهاي تابستان هميشه ملال آور بوده براي من. من بعد از ظهرها نمي خوابم. هي مي روم هي مي آيم هي مي روم هي مي آيم. خوابم نمي برد. بد اوضاعي ست. همه خوابيده اند و تو هي در را باز مي كني مي بندي يك در ديگر را باز مي كني باز مي بندي باز همان در قبلي را باز مي كني باز مي بندي و باز مي روي سراغ آن يكي در.

 

خسته كننده است. داستان را مي گويم. هيچ براي نوشتن ندارم.

 

ظهرهاي تابستان را دوست ندارم. همه خوابند و من بيدار. وقتي از كتاب خواندن خسته شدم مي روم سراغ كامپيوتر. از آن هم كه خسته شدم ديگر نمي دانم چه كار بايد بكنم.

 

گاهي بعد از ظهرها مي نويسم.

مي نشينم پشت ميز و چند ورق كاغد سفيد مي گذارم جلويم و شروع مي كنم به نوشتن. مي نويسم. تا جايي كه ذهنم ياري كند. وقتي وسطهاي كار چيزي براي نوشتن نداشته باشم بلند ميشوم مي روم آب مي خورم. در اين رفت و برگشت ها فكر كار مي افتد. هميشه وقتي برمي گردم يك چيزي هست كه به قبلي ها اضافه شود. حتي در حد يك جمله. مثل الان كه مي خواهم بروم آب بخورم.

 

توي راه سه تا در هست و من بايد آنها را باز كنم ببندم. لولايشان قيژ قيز كند و بعد دو سه بار كه رفتم و برگشتم مادرم بيايد توي هال بنشيند و وقتي دوباره مي روم آب بخورم بگويد تو گذاشتي ما يك ديقه بخوابيم؟

از اينها كه بگذريم بعد از ظهرهايي كه مي نويسم را خيلي دوست دارم. حتي اگر هيچ چيز بدرد خوري ازش در نيايد.

 

بلند مي شوم بروم آب بخورم.

 

گاهي كه آب هم چاره نمي دهد مي روم پشت پنجره بيرون را تماشا مي كنم. گاهي مي روم و توي كمدها را به هم مي ريزم. ببينم چيزي هست سرم را گرم كند.  هميشه يك چيزي هست. مامان ها چيزهايي كه مي خواهند ما نبينيم را توي كمد آشپزخانه قايم مي كنند. توي كمد آشپزخانه را ميگردم. توي كمد رخت خوابها. لاي لباسها. بعد دوباره مي روم آب مي خورم و بر ميگردم تو اتاق و باز كه مي روم آب بخورم مي بينم مادرم توي هال نشسته. مي گويد: تو گذاشتي ما يه ديقه بخوابيم؟

مي گويم: واسه همين مي رم ميام.

و او يا چيزي مي گويد يا نمي گويد. حالا نمي دانم چي. گير ندهيد.

 

مي روم توي آشپزخانه. در يخچال را باز مي كنم. بطري آب را بر مي دارم و مثل دزدهاي دريايي مي گيرم هوا و آب مي خورم. مي گذارم سر جايش. بر مي گردم توي اتاق. مي نشينم پشت ميز. خودكارم را بر مي دارم. منتظر. هيچ. هيچ.

مي روم پشت پنجره. هوا گرم است. هيچ. كسي توي خيابان نيست. جيرجيرك ها دهنمان را سرويس كرده اند.

مي روم آشپزخانه. آب مي خورم. مي روم سراغ كمدها. باز مي كنم. مي بندم. باز مي كنم. مي بندم. كشوها. كشوي ليوانها. كشوي قاشقها. كشوي داروها. پر از قرص است. آدولت كولد. استامينوفن. بروفن. آنتي هيستامين. كلسيم. همه رقمه. اشكان مي گفت برمي داري بيستا بروفن حالا بيشتر شدم اشكال نداره. برمي دارم. دو بسته. يك ليوان آب. مي برم توي اتاق. دراز مي كشم روي تخت. سقف. سقف. ديوار. كمد. پنجره. سقف. ديوار. ميز. بسته اول را بر مي دارم. يكي يكي با يك قلپ آب. تا تهش مي روم. بعدي. تمام مي شود. دراز مي كشم. من هم سيلويا هستم. توي اتاقم. زير اين سقف. توي اتاقم. زير اين سقف. كنار اين ديوار. روبروي اين كمد. روي اين تخت. توي اين اتاق. زير اين سقف. توي اين اتاق. زير اين سقف. زير اين سقف. توي اين اتاق.

 

منتظر مي شوم.

 

در كل فاميل ما فقط عمويم تفنگ دارد. شكاري ست و تابستانها يا زمستانها هر موقع كه عشقش كشيد مي رود تو كوه و جنگل آهو و خرگوش و از اين جونورا شكار مي كند. در و ديوار خانه شان پر از مرغابي ست. همه را سر و ته آويزان كرده. خودش و پسرش زده اند. يك سر آهو هم دارد. به ديوار پذيرايي زده و عيدها كه توي پذيرايي مي نشينيم دائم چشمم به آن است ببينم كي مي افتد و رو سر كي. ولي هيچ وقت نمي افتد. هنوز كه نيفتاده. زن عمويم مي رود چاي بياورد. اين جريان مال خيلي سال قبل است. مادرم با پسرعمويم حرف مي زند. دخترعمويم مخ برادرم را كار گرفته و پدرم با عمويم عكس هاي كوه و جنگل را كه عمويم گرفته نگاه مي كنند. هيچ كس حواسش به من نيست. من هم توي عوالم خودم دارم دست و پا مي زنم حواسم باشد ببينم كي اين سر گوزن مي افتد. رو سر كي. چه جوري؟ با شاخ؟ حتما شاخش سنگين تر است. نمي دانم. تا به حال به آن دست نزده ام. مال خيلي سال قبل است. هيچ وقت از جايش برنداشته اند.

فقط عيدها توي پذيرايي مي نشينيم. عيدهاست كه مودب مي شويم دست به سينه مي نشينيم تا بهمان تعارف كنند. بفرماييد. مرسي. اوا بيشتر. نه ممنونم. اما بقيه اوقات سال مثل خانه ي خودمان آنجا پلاسم. يعني بودم. خيلي وقت است نرفته ام آنجا.

سيزده به در هر سال خانه ي يكي از برادرها هستيم. پارسال نوبت ما بود. سال قبلش عموي بزرگم. امسال اين عمويم. اهل بيرون رفتن نيستند. به نحوست سيزده اعتقاد ندارند. من هم ندارم. يعني مطمئن نيستم. از صبح تا شب آنجا هر كاري مي كنيم بلكه سرمان گرم شود. يكي از عموها فيلم باز است. فيلم هاي خفن مي آورد. هويت را من خانه ي عمو ديدم. بابام كه هي بحث را به مسائل سياسي مي كشد تا ثابت كند آمريكا جنايتكار است. آن يكي عمو هم كه فقط موقع وسط بازي دم غروب خوب بازي مي كند. و گرنه هيچ نكته خاصي ندارد. اما يك چيزش مرا هميشه جلب كرده. تفنگش. مي رود شكار. شليك مي كند. بر مي دارد مي آورد خانه از ديوار آويزان مي كند. چقدر بچگي با اين خيالات وقت گذراني كردم. اما الان تصوير بي رنگي ست. شكار كار خسته كننده ايست. تفنگ را دست من نمي دهد. نشسته ايم توي يك كلبه. وسط جنگل. مال دوست عمويم است. وقت شكار مي آيند اينجا. وسط كلبه يك چاله ي گنده است كه توي آن آتيش روشن مي كنند. مي روم دم در. زمين كف كلبه خاك كوبيده است. روي همان چند تكه چوب سوار كرده اند كه شده تخت. مي روم دم در. بيرون جنگل ساكت است. عمو و پسر عمويم رفته اند آب بياورند. دوست عمو هم دارد چوب خرد مي كند. چي مي گويند به اين كار. هيزم مي شكند.

 

پكرم.

 

الان مي توانم از هواي جنگل حرف بزنم. مي توانم بگويم جنگل چه حال و هوايي دارد. مي توانم اطراف كلبه را توصيف كنم. مي توانم از جرياناتي كه در طول اين چند روز پيش آمده صحبت كنم مي توانم كلبه را توصيف كنم. بگويم چقدر دوست دارم از يكي از آن دو درخت بلند روبرو بالا بروم. اسمشان هر چي هست. بروم بالا. بالا. بنشينم روي يك شاخه. باد بزند. باد. باد. موهايم پخش شده توي صورتم. به پايين نگاه... ببخشيد. اينها مال اپيزود بعدي ست.

 

مي توانم كلبه را توصيف كنم. مي توانم بگويم وقتي مي ايستم رو به ديوار چقدر حشره ي عجيب مي بينم كه از ديوار چوبي بالا و پايين مي روند. اما من اينها را نمي بينم. از كل كلبه حواس من فقط به تفنگي ست كه گوشه چهار چوب نزديك در تكيه داده اند. يك تفنگ شكاري نو. كاملا مناسب. با يك شليك تمام جنگل خبر مي شود. با هر شليك كلي پرنده از روي شاخه ها پر مي زند.

آرام مي روم طرفش.

يارو دوست عمويم دارد هيزم مي شكند.

لوله اش برق مي زند.

برش مي دارم. سنگين است.

يك كليپ كوتاه اينترنتي بود. شايد شما هم ديده باشيد. يك يارويي يه ياروي ديگه رو گروگان گرفته. مي آردش وسط خيابان جلو چشم دوربينها تفنگ شكاري رو مي كنه تو دهن يارو و ماشه رو مي كشه. مغز يارو مثل يه مشت شن پخش مي شه تو هوا.

شايد اگر وقت ديگري بود. مي گذارمش پايين. شايد اگر وقت ديگري بود. بهانه است. مي ترسي. آره مي ترسم. كه چي؟

تفنگ را بر مي دارم. صداي بازي مي آيد. از جلد چرمي اش بيرون مي كشم. لوله اش برق مي زند. گلوله ندارد. نگاه مي كنم. توي قفسه. هست. يكي بسه. يكي. يكي بر مي دارم. مي گذارم. آماده ست. نگاه مي كنم. كسي نيست. صداي بازيشان از توي حياط مي آيد. وسط بازي مي كنند. عمو غوغا كرده. مي گذارم توي دهنم. قطع مي شود صداي بازيشان وقتي صداي گلوله را بشنوند. صدا تا چند صد متري مي رود. پرنده ها از روي سيم برق روبرو پر مي زنند. نگاه مي كنم. هنوز هستند. سر من به درد ديوار پذيرايي نمي خورد. چشم انداز روبرويم فقط قفسه ي خالي ست و جلد خالي تفنگ. ماشه را مي كشم. يك تكان عميق حتما. تمام تنت يك لحظه تير كشيد.

 

بلند مي شوم بروم آب بخورم.

 

پايم را حركتي كوچك مي دهم. سنگ مي افتد. نگاه مي كنم ببينم چقدر طول مي كشد. از روي يو مساوي ام جي هاش و يك دوم ام و دو و از اين مدل فرمولها مي شود ارتفاع ساختمان را به دست آورد. جرم سنگ را ندارم. مهم نيست. به چه درد مي خورد. فقط بايد مواظب باشم خودم نيفتم. سرم را با احتياط به جلو خم مي كنم. ترسناك است. گوشي را از گوشم در مي آورم. منسون دارد جيغ مي زند. مواد را دوست نداشته باش. ندارم.

گوشي را از گوشم در مي آورم.

صداي بازي چند بچه مي آيد. يك بچه ديگر گريه مي كند. صداي تلويزيون. اخبار. باد مي زند. باد. باد. موهايم پخش شده توي صورتم. به پايين نگاه مي كنم. يك ماشين دور مي شود. جاي اين جمله ها اينجا بود.

گوشي را مي گذارم توي گوشم.

Don’t like the drugs but the drugs like me

Don’t like the drugs the drugs the drugs

تمام كه مي شود بلند مي شوم. با احتياط پايم را از لبه بر مي گردانم و مي آيم اين طرف. مي آيم پايين.

هيچ وقت از پايين به ساختمان نگاه نكرده ام.

 

اتاقم بو مي دهد. سه روز درش بسته بوده. هواي خفه. يك بو... يك بو مثل بوي چاه، چه مي دانم مثل بوي واجبي. دوست ندارم. اما آزارم هم نمي دهد. تحمل مي كنم.

 

پنجره هاي اتاقم هميشه بسته است. پرده ها را هم هيچوقت كنار نمي زنم. اگر در اتاق باز باشد احساس بدي بهم دست مي دهد. هميشه بسته است. وقتي هوا طوري شد كه ديگر امكان نفس كشيدن نبود در را باز مي كنم و خودم مي روم بيرون از اتاق. نمي خواهم هوا جريان داشته باشد. گذرش ناراحتم مي كند.

 

مي نشينم پشت ميز.

 

جسمي به جرم...

 

اگر جسمي را با زاويه ي...

 

جسمي را از ارتفاع...

 

مي روم بيرون. آب مي خورم. بر مي گردم.

 

وزنه اي با جرم 5 كيلو گرم را از ارتفاع 10 متري با سرعت اوليه v به سمت بالا پرتاب مي كنيم. اگر جسم پس از 10 ثانيه به زمين برسد سرعت اوليه را حساب كنيد.

 

يعني اگر يك وزنه رو با سمت بالا پرت كنم مي ره بالا بعد بر مي گرده پاييني تا به زمين يعني ده متر پايين تر برسه. خوب ده ثانيه طول مي كشه.

 

گوشي را مي گذارم توي گوشم.

 

آسمانها صاف و زمين ها سرسبز بودند

و خورشيد درخشان تر از هر زمان ديگري

هنگامي كه من با بهترين دوستم كني بزرگ شدم

ما از هر برادري كه تا كنون ديده ايد نزديك تر بوديم

هميشه تابستان بود و آينده ما را صدا مي كرد

ما براي حوادث آماده بوديم و آنها را تمام مي خواستيم

زمان زيادي صرف مي شد براي روياها و زمان زيادي براي تبديل آنها به واقعيت

 

در روبرويي باز شد. يك زن با بچه اش آمد بيرون.

 

اما من هنوز مي توانم به ياد بياورم خارهاي اندوه را هنگامي كه او رفت

آنها گفتند او سقوط كرد و سوخت مي دانم كه هيچ گاه نخواهم فهميد چرا يك پسر بايد در نوجواني بميرد

ما داشتيم مسابقه مي داديم ما سربازان اميد بوديم

ما به دردسر افتاديم اما با اطمينان با آن بازي كرديم

شب هايي هست كه حس مي كنم او پشت سرم ايستاده توي تاريكي مي دانم اما او هنوز زير خاك است

 

گوشي را در مي آورم. صداي بازي چند بچه مي آيد. يك بچه ي ديگر گريه مي كند. صداي تلويزيون. اخبار. باد مي زند. باد. باد. موهايم پخش شده توي صورتم.

صداي زنگ آيفون مي آيد. خم مي شوم. در بغلي را مي زنند. يك دختر است. حدودا هم سن خودم.

يك بار كه تا تاريكي هوا روي بام مانده بودم يك چيز جالب ديدم. توي يك واحد آپارتمان روبرو زن و مرد با خواهر زنه زندگي مي كنند. يك بار زنه رفته بود بيرون و دختره داشت لباس مي پوشيد توي اين اتاق مرده در رو باز كرد اومد تو. دختره خواست بيرونش كنه مرده سينه شو گرفت و دختره انگار مي خواست بي خيال لباس پوشيدن شد و حسابي مشغول شدند طوريكه يادشان رفت برق را بزنند. من هم با ولع وايسادم تماشا. بهترين فيلم سوپري بود كه تابحال ديدم.

دختره قد بلند بود. مو طلايي. خوشگل. تمام محله چشمشان به بيرون رفتنش است. نمي دانند دختر نيست.

 

مي خواهم غلط بزنم. نمي شود. بي حسم. قرص ها اثر كرده اند.

 

گوشي را مي گذارم توي گوشم.

 

اگر جسم را اينجا از همين بالا پرت كنم. ده متر نيست كه. اگر پرت كنم بالا بعد از ده ثانيه مي خورد زمين. نگاه مي كنم. پياده رو موزاييك است. سفت. سفت. يك سنگ بر مي دارم. مي اندازم بالا. با چشم دنبالش مي كنم. ميخورد به زمين. سنگ است. چيزيش نمي شود. خوب سرعت اوليه چقدر بود؟ جرمش را ندارم. 5 كيلو تو بگو. اما اين يكي. اصلا چند ثانيه شد؟ جرمش رو ندارم. نگاه مي كنم. موزاييك است.

 

جيرجيركها دهنمان را سرويس كرده اند.

 

مي روم آب بخورم. مادرم توي هال نشسته. مي گويد: تو گذاشتي ما يه ديقه بخوابيم؟

مي گويم: واسه همين مي رم ميام.

مي گويد: باريكلا! بلبل شدي!

مي گويم: ارثيه.

در يخچال را باز مي كنم. بطري اب را بر مي دارم. مي گيرم بالا و مثل دزدهاي دريايي اب مي خورم. مي گذارم سرجايش. گوشه ي آشپزخانه ترازو وزن كشي ست. مي روم رويش. 63. دو كيلو از هفته ي قبل كم شده ام.

مي روم توي اتاق.

 

جسمي را با زاويه ي...

 

هيچ براي نوشتن ندارم.

 

جسمي را با زاويه ي...

 

جسمي به جرم 20 كيلو گرم را از ارتفاع...

 

جسمي را با اندازه ي...

 

مي نشينم لبه ي بام. پاهايم را آويزان مي كنم. گوشي را مي گذارم توي گوشم.

 

جسمي را به اندازه ي...

 

جسمي به جرم 20 كيلو گرم را از ارتفاع...

 

جسمي را با زاويه ي...

 

گوشي را در مي آورم. يك حركت كوچك. سنگ مي افتد. جرمش را ندارم. خودم اما 63 كيلو ام. چند ثانيه طول مي كشد؟

 

مي پرم. يك تكان. پدرم مي گفت وسط راه قبل از اينكه بيفتن از ترس سقوط سكته مي كنن. پنجره روبرويي مرد دارد لباس مي پوشد. زن دارد شام درست مي كند. خواهرش كمكش مي كند. پنجره ي كناري چند بچه دارند تلويزيون تماشا مي كنند. سرم را تكان مي دهم. يك تكان. پرنده ها از روي سيم پر زدند. موزاييك بود كف پياده رو. خودم ديدم. وقتي رفتم پايين امتحان كردم. پايم را گذاشتم رويش. فشار دادم. سفت بود. در بغلي باز شد. يك مرد با سامسونت آمد بيرون. سوار ماشينش شد. پژو بود. پرايد ثبت نام كرده ام. هنوز نوبت من نشده.

شد به شما هم شيريني مي دهم.

 

 

اتاقم بو مي دهد. سه روز درش بسته بوده. . هواي خفه. يك بو... يك بو مثل بوي چاه، چه مي دانم مثل بوي واجبي. دوست ندارم. اما آزارم هم نمي دهد. تحمل مي كنم.

مي نشينم پشت ميز. سرم به طرف قفسه مي گردد. پشت كتابها. سعي مي كنم سرم را به چيزي گرم كنم. با كتابها ور مي روم. دفترها را جابه جا مي كنم. يك ورق كاغذ بر ميدارم. هيچ براي نوشتن ندارم. ته خودكار را مي جوم.

نگاهم به سمت قفسه مي رود.

ته خودكار را مي جوم.

نگاهم به سمت قفسه مي رود.

ته خودكار را مي جوم.

 

مي روم بيرون. آب مي خورم. بر مي گردم.

 

نگاهم به سمت قفسه... مي روم بيرون.

 

پايم را حركتي كوچك بدهم اين سنگ مي افتد. نگاه كن همين لبه. نكن. نكن مي افتم. هي!

دستش را بر مي دارد. تكيه مي دهد كنارم. لبه ي جان پناه.

 

اتاقم بو مي دهد. سه روز درش بسته بوده. هواي خفه. يك بو... يك بو مثل بوي چاه، چه مي دانم مثل بوي واجبي. دوست ندارم. اما آزارم هم نمي دهد. تحمل مي كنم.

 

بلند مي شوم. خيس عرقم. انگار تن قهوه ايش از خاك باشد و گل شده از اين عرق. كنارش دارم خفه مي شوم. چيزي كيپ گلويم گير كرده. نمي شود نفس كشيد. نمي شود. دستش را مي گذارد روي بالش. دنبال من مي گردد. دستش را مي گيرم. خودش را مي كشد جلو. مي چسبد به من. انگار از گل است تنش. خيس عرقم. تحمل خودم را هم ندارم. نمي توانم تحمل كنم. بايد تحمل كنم. سرم را مي گذارم روي بالش.

 

بلند مي شوم. خيس عرقم. انگار تنش از گل... دارد خفه ام مي كند. بغلم مي زند. نمي توانم تحمل كنم. بايد تحمل كنم. بايد تحمل كنم.

 

اتاقم بو مي دهد. سه روز درش بسته بوده. هواي خفه. يك بو... يك بو مثل بوي چاه، چه مي دانم مثل بوي واجبي.

 

مي نشينم پشت ميز. نگاهم مي رود سمت قفسه. بلند مي شوم. شيشه را از پشت كتابها بيرون مي آورم. مي گذارم جلويم. روي ميز. نگاه مي كنم.

 

هيچ حسي خاصي ندارد.

 

هيچ.

 

هيچ.

 

مي گذارم سر جايش.

 

 

.........................

 

 

لینک نوشته