ديگران   

 

 

 

 

riverrun, past Eve and Adam's, from swerve of shore to bend of bay, brings us by a commodius vicus of recirculation back to Howth Castle and Environs.

Sir Tristram, violer d'amores, fr'over the short sea, had passen-core rearrived from North Armorica on this side the scraggy isthmus of Europe Minor to wielderfight his penisolate war: nor had topsawyer's rocks by the stream Oconee exaggerated themselse to Laurens County's gorgios while they went doublin their mumper all the time: nor avoice from afire bellowsed mishe mishe to tauftauf thuartpeatrick: not yet, though venissoon after, had a kidscad buttended a bland old isaac: not yet, though all's fair in vanessy, were sosie sesthers wroth with twone nathandjoe. Rot a peck of pa's malt had Jhem or Shen brewed by arclight and rory end to the regginbrow was to be seen ringsome on the aquaface.

 

Finnegans Wake-james joyce

 

روانرودخانه، از كليساي آدم و حوا گذشته، از چم ساحل به خم خليج، ما را با ويكوس فراخ جايي از دوران به قصر هاوث و اطرافش باز مي گرداند.

سر تريسترام، ويولر دامورس، اهل آن سوي درياي قصير، پاسانكور از آرمُريكاي شمالي به اين سوي گردنه ي پر تضاريس اروپاي صغير براي باز راه انداختن جنگ شبه خزيره ي خود باز نرسيده: هنوز آن صخره هاي بالاخراش تاپ ساير كنار چشمه ي اوكني ضمن آنكه همواره و هميشه عبوس دغلگدايي خود را به آن يكي دبلين مضاعف كنان باشد تا گلوگاه جوانجورجيايي ولايت لارنس بالا نبرده: هنوز صدايي از دورْ آتش دم ميش ميش در پاسخ تف تف تويي پاتر سنگي بر نياورده: هنوز، اگر چه نخدير پس از آن، چنان نشده بود كه به دست بزغاله پوستي اسحاق تباه شده باشد: هنوز، هرچند در بازار اين ونسي انصاف برقرار است چنان نشده بود كه آبجيان توأمان سوزان استرروت از ناتان جودودريك به غيظ آمده باشند، هنوز «ياحجام» يا «شن» در قوس مهتابكشتي از يك مشت جو گنديده ي بابا آبجو درست نكرده بودند و هنوز منظره ي انتهاي خونين ژاله رنگين كمان ابرو بر گرد صفحه ي عالم آبي در راه بود.

 

احياي فينگان-جيمز جويس

 

□ □ □

 

توضيح متن:

 

(جويس در تاريخ 15 نوامبر 1926 نامه اي به هريت شا ويور نوشته و درباره ي آن بند توضيحاتي داده است. همچنين آنتوني برجس در مقدمه ي كتابA Shorter Finnegans Wake  كوشيده است از اين بند رفع ابهام كند. نكته هايي كه درباره ي هركدام از جمله هاي آن بند در اينجا مي آوريم همه از نامه ي جويس و مقدمه ي آنتوني برجس است.)

 

 

بند اول:

كتاب چنين پايان مي گيرد «راهي تنهايي آخري محبوبي درازايي آن»

آخرين جمله ي كتاب در واقع يك راست به جمله ي اول آن وصل مي شود. كمال مطلوب آن است كه متن كتاب نه به صورت جلد شده، بلكه به صورت يك سطر چاپ شده دور يك چرخ عظيم چيده شود. جويس در زمان نوشتن كتاب معتقد بود كه تاريخ به چنين چرخي شباهت دارد و گردش آن را جامباتيستا ويكو، فيلسوف ايتاليايي قرن هجدهم، شرح داده است. عبارت «ويكوس فراخ جايي از دَوَران» ما را با ويكو و نظريه ي او آشنا مي كند، چنانكه به giro (دور زدنِ) مطبوعي گرد خليج دابلين مي برد. حروف اول Howth Castle and Environs (قصر هاوث و اطرافش) پيش در آمد ورود شخصيت اصلي كتاب، Humphrey Chimpden Earwicker (هامفري چيمپدن ارويكر) است؛ اما، از آنجا كه او نماينده ي انسان كلي است، حروف اول نام او را مي توان حروف اول عبارت Haveth Childers Everywhere (همه جا فرزنداني داشت) يا حروف اول عبارتHere Comes Everybody (اكنون بني آدم مي آيد) دانست. «حوا و آدم» نامي ست كه مردم روي كليسايي در ساحل رودخانه ي ليفي نهاده اند و اين رودخانه همان «روانرودخانه»، نخستين واژه ي كتاب، است؛ اما چنان كه پيش از اين درباره ي جريان تاريخ سخن گفتيم، شك نيست كه اسطرادن ما را فرا خوانده است تا نخستين جوشش آن جريان را در «بهشت عدن» نظاره كنيم.

 

 

بند دوم:

 

جمله ي اول- سر تريسترام، ويولر دامورس، اهل آن سوي درياي قصير، پاسانكور از آرمُريكاي شمالي به اين سوي گردنه ي پر تضاريس اروپاي صغير براي باز راه انداختن جنگ شبه خزيره ي خود باز نرسيده.

 

  سر تريسترام به دو كس اشاره دارد: اولي سر آلمريك تريسترام است (جويس نام كوچك او را آموري نوشته است) كه نخستين ارل هاوث بود، قصر هاوث را در ايرلند ساخت، خود را قديس لارنس ناميد و خاندان لارنس را بنيان نهاد. سر تريسترام در بريتاني (برتاني در فرانسه) زاده شد و «بريتاني» در شمال ناحيه اي در اروپا است كه در قديم آرمُريكا نام داشته است. جويس عمدن « آرمُريكاي شمالي» نوشته است كه نشان دهد ذهن گوينده ي خفته ي رمان به «آمريكاي شمالي» نيز مشغول بوده است. «درياي قصير» اشاره به كانال مانش است كه راه آبي كوتاهي است و شايد تعريضي باشد به «اقيانوس كبير».

   اما تريسترام نام شخصيت داستاني «تريسترام و ايزولده» نيز هست. اين داستان عاشقانه همان داستان تريستان و ايزوت است كه مي گويند اصلا ايرلندي است. واگنر بر اساس اين داستان اپرايي ساخته است. جويس در احياي فينگان اشاره هاي مكرري به آثار واگنر مخصوصن اپراي حلقه ي نيبلونگ دارد.

   «ويولر دامورس» violer d’amores: دو واژه ي اصلي اين عبارت شبه لاتيني واژه هاي «ويولر» و «آمورس» است. واژه ي «ويولر» واژه ي «ويولا» را به ياد مي آورد و جويس نوشته است كه اين واژه را بايد به تمام معاني و وجوه آن در نظر گرفت. «ويولا» به معناي نوعي ساز شبيه ويولن است («ويولا داموره» نيز سازي است از همين گروه سازها)، همچنين به معناي نوعي گل بنفشه و طناب لنگر كشتي و نيز ريشه ي واژه اي است به معناي هتك ناموس، نقض عهد و تجاوز. واژه ي «آمور» به معناي عشق است و نيز چنان كه ديديم، «آموري» به زعم جويس، نام كوچك سر تريسترام است. پس «ويولرداموري» تا آنجا كه به سر تريسترام مربوط مي شود نشان دهنده ي نام كوچك او و حركت او با كشتي به ايرلند است و تا آنجا كه به تريسترام (تريستان) مربوط مي شود دال بر نغمه ي عاشقانه اي است كه براي ايزولده (ايزوت) نواخته و تجاوزي كه به او كرده و همچنين پيمان شكني كه در حق مارك، شاه كورنوال، روا داشته است: تريسترام مأمور شده بود كه ايزولده، شاهزاده خانم ايرلندي را براي شاه كورنوال خواستگاري كند ولي در ايرلند تريسترام و ايزولده شربتي سحرآميز مي نوشند و به عشق يكديگر گرفتار مي شوند.

  «پاسانكور» تحريف عبارت فرانسه ي pas encore به معناي (هنوز نه) است و با اين تحريف جويس واژه ي معادل «نرسيده» را هم در شكم اين كلمه جاي داده است.

   «گردنه» ترجمه ي ishthmus است و اشاره به گردنه ي ساتن است كه در ايرلند بين دماغه ي هاوث و دشت قرار دارد.

   «اروپاي صغير» همان ايرلند است در قياس با قاره ي اروپا و نيز تعريضي است به انگلستان كه در آن زمان «بريتانياي كبير» خوانده مي شد.

 

جمله ي دوم- هنوز آن صخره هاي بالاخراش تاپ ساير كنار چشمه ي اوكني ضمن آنكه همواره و هميشه عبوس دغلگدايي خود را به آن يكي دبلين مضاعف كنان باشد تا گلوگاه جوانجورجيايي ولايت لارنس بالا نبرده.

 

   اين جمله اشاره اي است به شهر كوچك ديگري به نام دابلين در ولايت لارنس، ايالت جورجيا، ايالات متحده ي آمريكا، كه در كنار چشمه اي به نام اوكني قرار دارد و، چنان كه جويس نوشته است، در سال 1926 پنج هزار تن جمعيت داشته است. «دابلين» در تلفظ (نه درنوشتن) به معناي «مضاعف كنان» نيز هست و شعار اين شهرك آمريكا نيز «همواره و هميشه مضاعف كنان» بوده است. جويس با توجه به نظريه ي ويكو به تكرار تاريخ اشاره مي كند (واژه هاي «باز راه انداختن جنگ» و «باز نرسيده» در جمله ي اول براي نشان دادن همين نكته است) و ظاهرا مي خواهد بگويد كه تاريخ نه تنها در زمان بلكه در مكان نيز تكرار مي شود: آنچه در دنياي كهن (اروپا) روي داده است در دنياي نو (آمريكا) تكرار مي شود.

   «صخره هاي بالاخراش تاپ ساير» ترجمه ي عبارت topsawyer’s rocks است كه اشاره اي است به رمان تام ساير اثر مارك تواين نويسنده ي آمريكايي.

   «گلوگاه جوانجورجيايي» ترجمه ي يك واژه gorgios است كه واژه ي چند لايه اي است به معني «جوانك»، «گلو»، «گردنه» و نيز ايالت «جورجيا». همچنين روشن است كه «ولايت لارنس» نام خاندان لارنس را كه سر تريسترام بنيانگذار آن بود به ياد مي آورد.

 

جمله ي سوم- هنوز صدايي از دورْ آتش دم ميش ميش در پاسخ تف تف تويي پاتر سنگي بر نياورده.

 

   جويس نوشته است «دم» همان «دم آهنگري» است و اشاره به «پاسخ آتشدان كوره ي ايمان به الفاظ پر باد حواريان است».

  عيسي به شمعون پطرس گفت:«تويي پطرس و برين صخره كليساي خود را بنا مي كنم» (انجيل متي، باب 16، بند18) كه «پطرس» در اصل آرامي به معناي صخره و سنگ است. پطرس در عين حال نخستين روحاني مسيحيت است و كاتوليك ها معتقدند كه نيابت مسيح در روي زمين از او به روحانيون مسيحي رسيده است.

   تك واژه اي كه به «از دور آتش» ترجمه شده است تركيبي است از دو واژه ي «دور» و «آتش». «ميش ميش» در زبان ايرلندي به معناي «هستم هستم» است و در اينجا يعني «مسيحي هستم» و «تف» Tauf در زبان آلماني به معناي «تعميد» است. «پاتر سنگي» تركيبي است از نام «پطرس» و معناي آن كه «سنگ» است . نيز «پاتريك» را در بر دارد كه نام قديسي است كه مردم ايرلند را به دين مسيح در آورد. پس جمله ي سوم هم به معناي آن است كه هنوز هيچ كس در جهان به دين مسيح ايمان نياورده بود و هنوز ايرلند به دست پاتريك قديس مسيحي نشده بود-جويس خود نوشته است كه اين جمله اين معني را هم مي دهد كه هنوز كوره ي ايمان به سخنان پر باد دم حواري پاسخي نداده بود و درايرلند آتش مسيحيت كه در روز يكشنبه مقدس به دست پاتريك، و به رغم اوامر پادشاه برافروخته شد، برافروخته نشده بود.

 

جمله ي چهارم- هنوز، اگر چه نخدير پس از آن، چنان نشده بود كه به دست بزغاله پوستي اسحاق تباه شده باشد.

 

   در اين جمله به يك حكايت مذهبي و يك واقعه ي تاريخي اشاره شده است: در باب بيست و هفتم سفر پيدايش در كتاب عهد عتيق آمده است كه «چون اسحق پير شد و چشمانش از ديدن تار گشته بود، از پسر بزرگ خود عيسو خواست تا به صحرا رود و نخجيري (حيوان شكار شده اي) براي او بياورد و خورشي براي او از آن بسازد تا بخورد و قبل از مردنش او را بركت دهد.» رفقه، زن اسحق، پسر خود يعقوب را فراخواند و آنچه را از اسحق شنيده بود براي او گفت و به او امر داد كه «به سوي گله بشتاب و دو بزغاله ي خوب از بزها نز من بياور تا از آنها غذايي براي پدرت به طوري كه دوست مي دارد بسازم و آن را تزد پدرت ببر تا بخورد و تو را قبل از وفاتش بركت دهد.» يعقوب در پاسخ مادر خود مي گويد برادر من عيسو مويدار است و «من مردي بي موي هستم. شايد پدرم مرا لمس نمايد و در نظرش مثل مسخره بشوم و لعنت به عوض بركت بر خود آورم». مادر يعقوب پوست بزغاله ها را بر دستها و نرمه ي گردن او مي بندد و او را نزد اسحق مي فرستد و يعقوب به جاي برادرش از بركت و دعاي پدر بهره مند مي شود. از لحاظ تاريخي نيز به آيزاك (اسحق) بات اشاره شده است كه رهبر نهضت ملي ايرلند  بود و پارنل او را بر كنار كرد. كلمه ي «نخدير» در جمله ي چهارم ترجمه ي واژه اي است كه از چند واژه كه روي هم رفته به معناي خيلي زود («نه خيلي دير») و «نخجير» است تركيب شده است.

 

جمله ي پنجم- هنوز، هرچند در بازار اين ونسي انصاف برقرار است چنان نشده بود كه آبجيان توأمان سوزان استرروت از ناتان جودودريك به غيظ آمده باشند.

 

   واژه ي «ونسي» vanesee تحريف واژه ي vanity به معني خودفروشي و خودنمايي و جلوه فروشي و تكبر است و كلمه اي كه به «بازار» ترجمه شده است در زبان انگليسي با واژه اي كه به معني «با انصاف» است هم آواست؛ بنا بر اين در اين جمله به عبارت «بازار خودفروشي» اشاره شده است كه در قصه ي سلوك زائر اثر جان بانيان نويسنده و واعظ انگليسي آمده است و همچنين عنوان يكي از رمانهاي ويليام ثكري نويسنده ي انگليسي است.

   چنانكه در متن هم اشاره شده است، «اين ونسي» شهر اينورنس و مكبث و روابط او را با زنان به ياد مي آورد.

   جوناتان سويفت، نويسنده و كشيش ايرلندي، رابطه ي مبهم و پيچيده اي با دو دختر به نامهاي استر جانسون و استر وان هوم ريگ داشت كه اين دو دختر به استلا و ونسا معروف بودند. «ناتان جو» برگردان «جوناتان» است: «ناتان» به معني «خردمند» و «جو» مخفف «جوزف» (يوسف) است كه دلالت بر شكيبايي مي كند. پس «ناتان جو» دو صفت است در يك تن («دو در يك»).

  «سوزان» و «استر» و «روت» سه زن هستند كه به نام دو تن از آنان، «روت» و «استر»، در عهد عتيق موثق كه مورد قبول همه يهوديان و مسيحيان است دو كتاب آمده است و به نام «سوزان» در عهد عتيق «ناموثق» كتابي هست. وجه مشترك هر سه زن آن است كه به نحوي با پيرمردان سر و سرّ پيدا مي كنند ولي نام اين سه زن با صراحت در متن احياي فينگان نيامده است بلكه با واژه هايي آمده كه، هرچند با نامهاي آنان قرابت آوايي دارد، اما به معناي «آبجيان» و «توأمان» و «غيظ» نيز هست.

 

جمله ي ششم- هنوز «ياحجام» يا «شن» در قوس مهتابكشتي از يك مشت جو گنديده ي بابا آبجو درست نكرده بودند و هنوز منظره ي انتهاي خونين ژاله رنگين كمان ابرو بر گرد صفحه ي عالم آبي در راه بود.

 

  در اين جمله به نوح و كشتي او و سه پسر او «سام» و «حام» و «يافث» اشاره شده است و همچنين به اين جمله ي عهد عتيق كه: «[نوح] تاكستاني غرس نمود و شراب نوشيده مست شد» (سفر پيدايش، باب نهم). اما، در عين حال «ياحجام» اشاره اي است به جان جيمسون كه بزرگترين سازنده ي ويسكي در دابلين بوده است. «شن» تحريف «شم» به معني سام است (دو تن از آدمهاي احياي فينگان، «شم» و «شان» نام دارند كه به ترتيب تحريف «جيمز» و «جان» است). «قوس مهتابكشتي» علاوه بر اينكه به معناي روشنايي  كشتي نوح است احتمالا يك معناي ديگر هم مي دهد: در زمان نوشتن اين بند از رمان مدتها بود كه ساخت و فروش مشروبات الكلي در آمريكا ممنوع شده بود اما عده اي از مردم در شبهاي مهتابي در نور به تهيه مشروب مي پرداختند و به اين كار در آن زمان «مهتابكاري» مي گفتند كه پس از آن رفته رفته معناي «شغل دوم پنهاني» پيدا كرد. در توضيح آخرين جمله ي اين بند جويس خود چنين نوشته است: «وقتي كه همه ي گياهان را سيل فرا مي گيرد بر روي عالم آبي ابرواني ظاهر مي شود.»

 

 

توضيحات از كتاب: جيمز جويس / جي.آي.ام.استيوارت / منوچهر بديعي

 

 

 

 

لینک نوشته